اولين تاتي تاتي
ديروز اولين روزي بود كه تمام وقت رفتي مهد كودك، صبح كه بردمت مهد خواب بودي، ساعت ده زنگ زدم و حالتو پرسيدم ، گفتن خوبي و داري بازي مي كني،تمام روز فكرم پيش تو بود ، غذا حورده؟ ميوه خورده؟ خوابيده؟و.....ظهر كه مي يومدم دنبالت تمام راه به اين فكر مي كردم كه اخ جووووون الان آرتين خان و بغل مي كنم.نيم ساعت زودتر از ساعت 4 رسيدم مربيت كه آوردتت بستمش به سوال اون بنده خدا هم گفت آرتين پسر خيلي خوبيه غذاشو خورده دوساعتم خوابيده كليم بازي كرده.امروز ديگه اخمو و بد اخلاق نبودي ديدم كه به مربيت خنديدي ، دلم آروم شد .وقتي به كسي مي خندي يعني تونستي باهاش رابطه برقرار كني.بغلت كردم و اومديم خونه و مادر پسري همديگه رو بغل كرديم و لالا.
ديشب دستت و از ميز ول كردي و تقريبا نيم متر راه رفتي و بعد شالاپ خوردي زمين نمي دوني چه كيفي داره ني ني آدم جلوش راه بره من و بابا كلي ذوق كرديم خودتم از تشويقاي ما خوشحححححححال بودي و جيغ مي زدي.
عاششششششششقتم عزيزترينم


اولين تاتي تاتي
